لطفا توجه کنید
توجه توجه
فرصت را از دست ندهید
طبق گزارشات بدست رسیده از واحد مرکزی خبر ،هم اکنون دانشگاه دولتی شهید باهنر کرمان در ترم بهاری بدون کنکور در رشته های زیر بدون کنکور دانشجوی شبانه می پذیرد:
۱-کارشناسی آبیاری گیاهان دریایی در فصل تابستان
۲-کارشناسی ارشد پیوسته کشت مواد در زمین های کویری با استادان بنام و برجسته افغانستان
۳-دکترای پیوسته مهارت بازاریابی و پخش مواد با مجوز بین المللی
۴-دکترای پیوسته گدایی با درآمد باورنکردنی
سخنان کورش کبیر
خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن. کوروش کبیر
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. کوروش کبیر
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .کوروش کبیر
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما. کوروش کبیر
سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .کوروش کبیر
اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .کوروش کبیر
افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند. کوروش کبیر
نظريات بزرگان در مورد امتحان(طنز)
امتحان مسخره ترين كار دنياست ---- جرج برنارد شاو
امتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است ---- كي اس اليت
امتحان بخشي از زندگي است ،نه زندگي امتحانست --- پائولو كويئلو
امتحان در صورت عدم حذف پزشكي ، اولين گام در جهت شروع چاپلوسي پيش استاد براي نمره ي ده گرفتن است ---- كامي نيك صالحي
چي گفتيد امتحان؟ اصلا معني اس را نمي دانم ---- جرج اورول
امتحان فقط يه بازيه ... يه بازيه مسخره ---- از ديالوگهاي فيلم نيش
هر كس را ميخواهي از خودت متنفر كني ،امتحانش كن ---- يك ضرب المثل برمه اي
توي مدرسه هر سوالي را كه در امتحانهايم درست جواب ميدادم ، بعدا مي فهميدم كه كاملا غلط بوده اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت . هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ،ديدم يك جاي كار اشتباه بود ----- ارنست همينگوي
طلوع این جمعه هم غرق انتظارغروب کرد........
هر جمعه به جاده آبی نگاه می کنم و در انتظار قاصدکی می نشینم که قرار است خبر گام های تو را برای من بیاورد،گام های استوار و دست های سبزت را. اگر بیایی،چشمهایم را سنگفرش راهت خواهم کرد.
تو می آیی و در هر قدم،شاخه ای از عاطفه خواهی کاشت و قاصدکی را آزاد خواهی کرد.تو می آیی و روی هر درخت پر شکوه لانه ای از امید برای کبوتران غریب خواهی ساخت.
تو می آیی در حالیکه دستهایت پر از گلهای نرگس است.تو دل سرد یکایک ما را با نواهای گرمت آفتابی می کنی و کعبه عشق را در آن ها بنا خواهی کرد.
تو می آیی و دست نوازش بر سر میخک هایی خواهی کشید که باد کمرشان را خم کرده است.
تو می آیی و با آمدنت خون طراوت و زندگی در رگ های صبح جریان پیدا خواهد کرد.

چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا
دل سرگشته کجا، وصف رخ یار کجا ؟
قصه عشق من و زلف تو دیدن دارد
نرگس مست کجا، همدمی خار کجا ؟
سرِّ عاشق شدنم لطف طبیبانه توست
ورنه عشق تو کجا این دل بیمار کجا ؟
هر که را تو بپسندی بشود خادم تو
خدمت عشق کجا، نوکر سربار کجا ؟
کاش در نافله ات نام مرا هم ببری
که دعای تو کجا، عبد گنه کار کجا ؟
داستان گفتگوی کودک و خدا
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: “میگویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟”
خداوند پاسخ داد: “از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفتهام. او از تو نگهداری خواهد کرد.” اما کودک هنوز مطمئن نبود که میخواهد برود یا نه: “اما اینجا در بهشت، من هیچ کار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.”
خداوند لبخند زد: “فرشته تو برایت آواز میخواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.”
کودک ادامه داد: “من چطور می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟”
خداوند او را نوازش کرد و گفت: “فرشتة تو، زیباترین و شیرینترین واژههایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.”
کودک با ناراحتی گفت: “وقتی میخواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟”
اما خدا برای این سؤال هم پاسخی داشت: “فرشتهات، دستهایت را درکنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد میدهد که چگونه دعاکنی.”
کودک سرش رابرگرداند وپرسید: “شنیدهام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی میکنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟”
- “فرشتهات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.”
کودک با نگرانی ادامه داد: “اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمیتوانم شما راببینم، ناراحت خواهم بود.”
خدواند لبخند زد و گفت: “فرشتهات همیشه درباره من با تو صحبت خواهدکرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه درکنار تو خواهم بود.”
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده میشد. کودک میدانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سؤال دیگر از خداوند پرسید: “خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشتهام را به من بگویید.”
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “نام فرشتهات اهمیتی ندارد. به راحتی میتوانی او را مادر صدا کنی
تجزیه و تحلیل موجودی به نام دانشجو!!!!!!!!!!!!!!!
دانشجو.در واقع از 2 بخش دانش + جو تشکیل شده.می توان این ترکیب را بدین گونه تجزیه و تحلیل کرد.
فردی که در جست و جوی دانش است.(فکر نکنم این تجزیه و تحلیل درست باشه)
فردی که دانش به عمل آوردن گندم و تولید جو از آن را دارد که برای صنعت تغذیه مفید می باشد.
فردی که دانش و اطلاعات در مورد فردی به نام جو دارد(همون جو خودمون که تو فیلما اسبا رو میبره تو طویله)
محل فعالیت:
کوچه , خیابون, کافی شاپ,خونه ی دوستان,و اگر خدای نکرده وقت خالی باقی بماند دانشکده.(در واقع دانشجویان علاقه ی خواصی به بازی قایم موشک با دانشکده دارند.و همیشه دانشکده ی بیچاره چشم گذاشته و دانشجویان آمده سک سک کرده و فورا فرار می کنند.)
تفریحات:
تقریبا تمام روز را به خوردن , خوابیدن , تماشای فیلم , گوش جان سپردن به آهنگ اساتید بزرگی همچون ساسی مانکن و اشکین , حسین تهی و .... می پردازد.همچنین عاشق پیچاندن کلاس و اساتید است.
منفورات:
امتحان خصوصا از نوع درس تخصصی اش , استادی که زود بیاید و دیر برود ,غذای سلف دانشکده, همچنین این موجودات از هم نوعان آتیپیک خود تنفر دارند و القاب مختلفی بر روی آن ها می نهند.از جمله "خر خون و بییییپ و بیییییپ(متاسفانه سایر القاب قابل ذکر نبوده و خودتان باید حدس بزنید)
هدیه ی مورد علاقه:
آن چیست که در جیب جا می شود.با آن می توان از خوشحالی به فضا رفت؟آفرین درست گفتین.کارت شارژ سیم کارت..در مواجه با این وسیله نشانه هایی از افزایش ترشحات موکوزی و سروزی غدد parotid وsublingual وsubmandibular دیده شده و در درون چشمانشان لامپ 20000 وات روشن می شود.(اون قسمت فضا رفتن رو اگه کسی نفهمید بگه بیش تر توضیح بدم)
نکته ی جانبی:
این موجودات در زمان امتحان پایان ترم به خود قول می دهند که در ترم آینده درس ها را انبار نکنند اما با شروع ترم بعد :
هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
و کلام آخر:
اگر دیدی دانشجویی بر درختی تکیه کرده بدان مشروط شدس ت و گریه کرده
*..............................................................*
زانوهامو بغل کرده بودمو نشته بودم کنار دیوار دیدم یه سایه افتاد روم سرم رو آوردم بالا نگاه کرد تو چشمام، از خجالت آب شدم تمام صورتم عرق شرمندگی پر کرد گفت:تنهایی گفتم:آره گفت:دوستات کوشن؟ گفتم: همشون گذاشتن رفتن گفتی:... (ادامه مطلب
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده
او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو
نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد
روزی حاکمی به وزیرش گفت:امروز بگو بهترین قسمت گوسفند را برایم کباب کنندو بیاورند.وزیر دستورداد خوراک زبان آوردند.چند روز بعد حاکم به وزیر گفت: امروز میخواهم بدترین قسمت گوسفند را برایم بیاوری و وزیر دستور داد باز هم خوراک زبان آوردند.حاکم با تعجب گفت: یک روز از تو بهترین خواستم و یک روز بدترین هر دو روز را زبان برایم آوردی چرا؟ وزیر گفت:
قربان بهترین دوست برای انسان زبان اوست و بدترین دشمن نیزباز هم زبان اوست.
عکسهای زیبا طبیعت رویایی و زیبا


ایامیدانیدکه....
آيا ميدانيد ايرانيان در انگليس ثروتمندترين قشر جامعه هستند حتي ثروتمندتر از ملكه اليزابت.
آيا ميدانيد شيريني تنها مزهاي است كه جنين در رحم مادر هم ميفهمد
يا ميدانيد فرشتهها با سرعت نور حركت ميكنند و زمان بر آنها كند ميشود
آيا ميدانيد غيرممكن است كه بتوانيد با چشم باز عطسه كنيد
نماد ها در شيطان پرستي
شیطان پرستی جدید به خدایی اعتقاد ندارد و شیطان را تنها نوعی کهن نماد ( archetype ) می داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول میداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهایی
می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد به همین دلیل هم این اعتقاد بیشتر به عنوان یک اعتقاد فلسفی شناخته می شود .
شیطان در این اعتقاد نماد نیروی تاریکی طبیعت ، طبیعت شهوانی ، مرگ ، بهترین نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.
من ديدن سريال ظهور (دجال و ضد مسیح )را به همه پيشنهاد مي كنم.
برای دیدن نماد ها به ادامه مطلب بروید...
ان کس که نداند و نداند که نداند
آنکس که بداند و بداند که بداند باید برود غازبه کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند با پارتی و پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند بر پست ریاست ابدالدهر بماند
سالن رقص دایناسورها....؟؟
دانشمندان مجموعه ای شگفت انگیز از رد پاهای دایناسور ها را در مرز ایالات آریزونا ـ اوتا در آمریکا شناسایی کردند.این محل در میان مظهر ملی(صخره های ورمیلیون)است.تعداد این رد پاها به قدری زیاد است(بیش از یک هزار رد پا) که زمین شناسان؛ این منطقه را تالار رقص دایناسور ها نامگذاری کرده اند.قدمت این رد پاها حدود ۱۹۰ میلیون سال تخمین زده شده و به احتمال زیاد در این محل بیش از یک نوع دایناسور وجود داشته است.این محل حدود یک سوم هکتار مساحت دارد و نشان دهنده ی جاجایی دایناسور ها در در اطراف محلی است که احتمالا یک چاله ی آبی در اوایل دوره ی ژوراسیک بوده است.
در آن زمان؛جنوب و غرب آمریکا پوشیده از زمین های شنی در ابعاد بزرگتر از صحرای آفریقا بوده است
من ان برگ سبزم که در پاییززردباصبروتلاش سبزی خودراحفظ کرده ام تاان زمان که از اینجا عبور می کنی به جای صدای خش خش صدای ارامش و سبزی وطراوت رابه توتقدیم کنم تا بدانی ازبدترین شرایط بهترین شرایط را می توان ساخت![]()
تسبیح قطره های اب را به گردن بیاویز تا شمع وجودت شعله گیرد...جاده را از قدم های خودت اگاه کن...راه تورا می خواند...قدری محترمانه تر به خودت نگاه کن...همیشه زندگی در انتظار توست.به خودت بگو هر چند پراز رنج خطوط حکاکی ام اما هنوز برای خودم یک زندگی ام ...هنوز پراز ورق های سفید نقاشی ام...در ساحل انتظار پا به عرصه خدا بگذار و درزهای روحت راپراز ماسه های خود سازی کن.

