شب یلدا

شب يلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره        بگير اي دوست! از غمهـــــــا کناره

 

شب شادی وشـــور و مهربانی است        زمـــــــان همدلی و همزبانی است

 

در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد        محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد

 

به هرجا محفلی گرم و صمیمی است      که مهمانی درآن رسمی قدیمی است

 

به دور هم تمـــــــــــام اهــــــل فامیل         شده بر پا بســــاط میــــوه – آجیل

 

ز خـــوردن خوردنِ این شـــــــــام چلّه         شود مهمان حسابی چاق و چلّه!!

 

همــــــــــه با انتظاری عاشقــــــــــانه         نظـــــــر دارند ســـــــــوی هندوانه!

 

نشسته با تفاخـــــــــر  تــوی سینی          کنارش چاقـــــــــــویی را هم ببینی

 

چو گــــــــردد قــاچ قــــاچ آن هندوانه          شود آب از لب و لوچـــــــــــه روانه!

 

بســــــاط خنده و شادی فراهـــــــــم         اس ام اس می رسد پشت سر هم

 

جوانان آن طرف تـــر  جـــــــوک بگویند         دل از گرد و غبــــــار غـــــم بشویند

 

کسی را گـــر صدایی نیم دانگ است         در این محفل پی تولید بانگ است!!

 

زند بــــــــا "ای دل ای دل"  زیـــــر آواز         ز بعد آن  "هاهاها"یی کند ســـــاز!

 

ببندد چشــــــــم و جنباند ســـرش را         بخواند شعـــــــــــــرهای از برش را!

 

چنین با شور و نغمه – شعر و دستان        خرامان می رســــــد از ره زمستان

 

شمردم مــــن ز چلّــــــــه تا به نـــوروز        نمانده هیچ؛ جز  هشتاد و نه روز !

 

کنـــــون معکــــــــــوس بشمارید یاران        که در راه است فصــــــــل نوبهاران....

 

شب يلدا ، شب چله، آغاز چله (چهله) بزرگ 

(ælv Ý¡V) ÝØèF 10 DN (ClÏë Hz qC l·FqÞo)êk ÍÞC qC qÞo éÛDGz 40

Happy Yalda, Yuletide, Mithrakana

Birth of Mehr/Mithra/Jesus Christ

پیشینه جشن شب یلدا و رسم و رسوم آن

پیشینه جشن شب یلدا و رسم و رسوم آن

برای خواندن پیشینه یلدا به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

نامه ی جالب یک پسر زرنگ به پدرش

نامه ی جالب یک پسر زرنگ به پدرش

 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.

 یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».

  پدربا بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

شرح نامه: 

پدر عزیزم، با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم.

من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.

من احساسات واقعی رو با مریم پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره.

 اما فقط احساسات نیست، پدر. مریم به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه.

مریم چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم.

 در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و مریم بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم.

یک روز مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی. 
                   با عشق،  
پسرت محسن

پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من طبقه ی بالا  تو خونه هستم.

فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه.

دوست دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

 

                                       

دکتر شریعتی

در دشمنی  دورنگی  نیست .

کاش  دوستان  هم  در موقع  خود  چون  دشمنان  بی ریا  بودند .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد

دیگران ابراز انزجار می کند که

در خودش وجود دارد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد،

زندگی به رنج کشیدنش می ارزد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند

پرهایش سفید می ماند

ولی قلبش سیاه میشود

* * * * * * * * *

اینم از چهره پاییزی دانشکده...............

 

 

پادشاه فصلها...."پاییز".......

 

صدا اوج میگیرد و سکوت را درهم می شکند

و اشک ها به روی گونه ها می لغزند و برپیشانی خاک بوسه میزنند!

 سکوتی ملال انگیز همه جا دامن گسترده است!

صدا می آید: عاشوراست!

بدون شرح...