داستانی عبرت اموز

زمانيكه مردي در حال پوليش كردن اتومبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش  تكه سنگي را برداشت و  بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت.

مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون آنكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده

در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار انگشت دست پسر قطع شد

وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كي انگشتهاي من در خواهند آمد" !

مرد حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود  نگاه مي كرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"

روز بعد آن مرد خودكشي كرد!

خشم و عشق حد و مرزي ندارندد و مي توانید ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندگي دوست داشتني داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيدكه :

اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند

در حاليك امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند.

همواره در ذهن داشته باشيد كه:

اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند

Things are to be used,People are to be loved.

سخنان کوروش1

همواره بياد داشته باشيد آخرين کليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در

باشد.

تنها راهي که به شکست مي انجامد، تلاش نکردن است . 

دشوارترين قدم، همان قدم اول است . 

عمر شما از زماني شروع مي شود که اختيار سرنوشت خويش را در

دست مي گيريد .

آفتاب به گياهي حرارت مي دهد که سر از خاک بيرون آورده باشد .

وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است که شما چيز

زيادي از آن نخواسته ايد .

من یاور یقین عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت.من

خوشی های بسیار خواهم آوردمن ملتم را سربلند

ساحت سربلند ساحت زمین خواهم کرد. زیرا شادمانی

او شادمانی من است.

                                       "کوروش کبیر"

اخرین کلمات افراد مختلف قبل ازمرگ

آخرین جملات افراد مختلف قبل از مرگ

آخرين کلمات يک الکتريسين : خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر : فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار : مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس : شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک جلاد : ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز : پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خونآشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال : نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه : من يه پرنده ام!
آخرين کلمات يک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...
آخرين کلمات يک غواص : نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد : برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان : کمک نميخوام، همه اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر : هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک گروگان : من که ميدونم تو عرضه ی شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش کاملاً بي خطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟

حکایت

دختر جوانی با صورت برافروخته و درحالی که می لرزید نزد حکیم آمد و با

 شرمساری گفت:من با یک دوست سخنانی تند و ناخوشایند بر زبان آورده ام و صدایم

 چنان از خشم بالا گرفت که مانند رعدآسمان رعب انگیز شد.به من بگو چگونه

 می توانم اشتباهی را که مرتکب شده ام اصلاح کنم؟!

حکیم یک کاغذ را به 64 قسمت تقسیم کرد و به دختر گفت برو و اینها را در

 خیابان پخش کن.دختر این کار را انجام داد و در همان حین باد شدیدی وزیدن گرفت

 و همه کاغذها ناپدید شدند.وقتی دختر نزد حکیم بازگشت حکیم از او خواست برود

 و همان تکه های کاغذ را جمع کند.دختر به خیابان رفت اما هرچقدر جستجو کرد

 چیزی نیافت.این مسئله را با حکیم بازگو کرد و آن مرد دانا جواب داد:"کلماتی که

 بر زبان می آوری نیز چنین هستند،طولی نمی کشد که لبان تو را ترک می کنند ،

پراکنده گشته و آنگاه برای همیشه گم می شوند.در این زمان دیگر هیچ کاری از

 دست تو برنمی آید.بنابراین باید مراقب کلملتی که به کار می بری باشی،ابتدا از

 آنچه میخواهی بگویی اطمینان پیدا کن در غیر این صورت ساکت بمان.اگر فقط

این قانون ساده را رعایت کنی هرگز از گفته خود پشیمان نخواهی شد".....

از کتاب" در پناه او"از جی پی واسوانی

مطلبی ارزشمند از معلم راه عشق"دکتر علی شریعتی"

 

خدایا کفر نمی‌گویم پریشانم چه می‌خواهی‌ تو از جانم!؟ مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

 

ادامه نوشته

پاسخ جالب البرت انیشتین به خواستگاریش

می گویند “مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای نوشت به ” البرت انیشتین ” که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند !

آلبرت انیشتین

آلبرت انیشتین

آقای ” انیشتین ” هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم .واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است . فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

پرتاب دختر دانشجو از اتوبوس به بیرون و ضربه مغزی شدن به دلیل بی حجابی

دانشجوی مهندسی دانشگاه آزاد بروجرد به دلیل رعایت نکردن حجاب توسط دانشجوی بسیجی از اتوبوس به بیرون پرتاب شد و به علت مرگ مغزی جان خود را از دست داد.

مژگان لشنی متولد 1369 اهل شهرستان مرودشت استان فارس که پس از پرتاب از اتوبوس و برخورد سرش با زمین به کما رفت و در نهایت وچند روز پیش مرگ مغزی او اعلام شد.
مرگ این دختر دانشجو سومین مورد

از مرگ دانشجویان در طول یکسال اخیر است که در دانشگاه آزاد بروجرد رخ می دهد اما خبر گزای های باز بودن درب اتوبوس را علت این علت این مرگ گزارش دادند


*****آقایون و خانومها من نمیدونم این خبر چقدر صحت داره ولی لطفا اگه کسی در موردش چیزی میدونه بگه که بدونیم شایعه است یا حقیقت داره!


این خبری هست که خبر گزاری مهر از این اتفاق منتشر کرده:

به گزارش مهر، در هفته گذشته یکی از دانشجویان مهندسی دانشگاه آزاد بروجرد در محوطه این دانشگاه به علت باز بودن در اتوبوس به بیرون پرتاب شد و به علت مرگ مغزی جان خود را از دست داد.

مژگان لشنی متولد 1369 اهل شهرستان مرودشت استان فارس است که پس از پرتاب از اتوبوس و برخورد سرش با زمین به کما رفت و در نهایت پنجشنبه هفته گذشته مرگ مغزی او اعلام شد.

مرگ این دختر دانشجو سومین مورد از مرگ دانشجویان در طول یکسال اخیر است که در دانشگاه آزاد بروجرد رخ می دهد.

در اولین مورد دختر دانشجویی با پرتاب خود از ساختمان یکی از خوابگاه های این دانشگاه دست به خودکشی زد و در مورد دیگر در تابستان سال جاری یکی از دانشجویان این دانشگاه سر جلسه امتحان دچار ایست قلبی شد و جان خود را از دست داد.

به هر حال موضوع این گزارش به مرگ دو دانشجو قبلی زیاد نمی پردازد هر چند که در آن برهه زمانی نیز هیچکدام از مسئولان دانشگاه بابت مرگ این دو دانشجو هیچگونه پاسخ روشنی به خبرنگاران ندادند.

و اما پرداختن به مرگ دختر دانشجوی مرودشتی سوالات زیادی را در ذهن مردم متبادر می کند. اینکه چرا سرویس دانشگاه باید بیش از ظرفیت خود دانشجو سوار کند تا دانشجویان مجبور به ایستادن در کنار درب اتوبوس باشند و حتی درب اتوبوس به علت ازدحام جمعیت بسته نشود و یا اینکه اصلا چرا باید درب اتوبوس خط واحد باز باشد و هر لحظه امکان سقوط دانشجویان وجود داشته باشد.

به هر حال این حادثه هر چند که با خبر خوش پیوند اعضای این دانشجو به شش نفر دیگر کمی تسکین یافت ولی به نظر می رسد اصل صورت مسئله یعنی چرایی مرگ این دانشجوی 20 ساله همچنان نیاز به بررسی داشته باشد چراکه ممکن است این حادثه بار دیگر رخ دهد و یا شاید دفعه بعدی عواقب خطرناک تری در -- داشته باشد.

بی توجهی مسئولان دانشگاه به تامین سرویس های مورد نیاز دانشجویان موجب شده است که در اغلب دانشگاههای استان ازدحام دانشجویان را در سرویسهای دانشگاه شاهد باشیم که این امر حتی اگر اتفاقی این چنینی رخ ندهد در صورت تصادفی کوچک موجب تلفات بالایی خواهد شد.

به هر حال ماجرای مرگ دختر دانشجوی مرودشتی دانشگاه آزاد بروجرد روز گذشته با اهدا اعضای بدن این دانشجو به شش نفر دیگر گویا خاتمه یافت ولی هنوز این سوال باقی است که چرا به راحتی از کنار این مسئله مسئولان دانشگاه عبور می کنند و به برخی شائبه های در این مورد پاسخی روشن داده نمی شود.

پیگیری خبرنگار برای دریافت اظهارات مسئولان دانشگاه بی نتیجه ماند و هیچ مسئولی حاضر به اظهار نظر در مورد علت وقوع این حادثه تاسف بار نشد.


سخنانی چند از دکتر علی شریعتی


در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد.
دکتر علی شریعتی
****************************** ****************
"خدایا چگونه زندگی کردن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت - دکتر شریعتی"
****************************** ********
"تهمت و دروغ را دشمن سفارش میدهد و منافق میسازد و عوام فریب پخش میکند وعامی انرا میپذیرد(دکتر علی شریعتی)"
****************************** ********************
"خدایا شهرت منی را که میخواهم باشم قربانی منی را که: میخواهند باشم نکند * شریعتی"
****************************** *******
"زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دکتر علی شریعتی پرسید :
به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟
دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست"

****************************** *************
"دکتر علی شریعتی:انسان به اندازه ای که به مرحله انسان بودن نزدیک می شود ،احساس تنهایی بیشتری می کند"
****************************** ********
"انسان عبارت است از یک تردید. یک نوسان دائمی. هر کسی یک سراسیمگی بلاتکلیف است. (دکتر شریعتی)"
******************
-"خداوندا من با تمام کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری
دکتر شریعتی"
****************************** ******************** **
"هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره دل نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم (دکتر علی شریعتی)"
****************************** *****
"خدایا هر که را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی ، چه دادی؟؟؟
دکتر شریعتی"
****************************
هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم . . .
( دکتر علی شریعتی )

****************************

دکتر شریعتی: مادرم میگفت عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب؛ هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام

****************************

گاه گاهی به یادت غزلی می خوانم تانگویی که دلم غافل از آن عهدو وفاست .خوب رویان همه گر بادل من خوب شوند خوب من، با همه خوبان حساب توجداست

****************************

یه مرداب برای بدست آوردن یه نیلوفر سالها میخوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره پس اگرکسی رو دوست داری برای داشتنش حتی شده سالها صبر کن

****************************

بزرگترین اقیانوس آرام است آرام باش تا بزرگترین باشی

****************************

خوش به حال مسافرکش های میدان آزادی / هر روز آزادانه فریاد میزنند/ آزادی، آزادی.


لطفا توجه کنید

توجه                                                  توجه

   فرصت را از دست ندهید            

طبق گزارشات بدست رسیده از واحد مرکزی خبر ،هم اکنون دانشگاه دولتی شهید باهنر کرمان در ترم بهاری بدون کنکور در رشته های زیر بدون کنکور دانشجوی شبانه می پذیرد:

۱-کارشناسی آبیاری گیاهان دریایی در فصل تابستان

۲-کارشناسی ارشد پیوسته کشت مواد در زمین های کویری با استادان بنام و برجسته افغانستان

۳-دکترای پیوسته مهارت بازاریابی و پخش مواد با مجوز بین المللی

۴-دکترای پیوسته گدایی با درآمد باورنکردنی


سخنان کورش کبیر

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند. کوروش کبیر



خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن. کوروش کبیر



اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. کوروش کبیر



آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .کوروش کبیر


وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما. کوروش کبیر


سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .کوروش کبیر


اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .کوروش کبیر


افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند. کوروش کبیر


سخنان دکتر علی شریعتی

افکار

 

 

ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم  

تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم 

 

« دکتر علی شریعتی »


رنج زن

و


زن عشق می کارد و کینه درو می کند....

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر....

می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی .....

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ..........

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی .........

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .........

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .........

و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود  ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد.....

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد .......


« دکتر علی شریعتی »


 

مهما نوازي

تن رها كن مدتي را هم به اين جانت برس                  هي نكن دوري زروي خود به هجرانت برس        تا به كي بر مال دنيا چون كنه چسپيده اي                  ول  بكن  اين  لا مروت  را  به  ايمانت  برس          كم عوض كن با مدل هاي فرنگي رخت تن                   جاي اين قرتي گري ها بر روح عريانت برس          جسم تومي پوسدو روحت وليكن زنده است                اين كه مي پوسد ولش كن بر سر انت برس     يك دو روزي روح تو مهمان جسم وهيكل است              اين  دو  روز  عمر  فاني را  به  مهمانت برس        گر كه وجدانت ز بيمار ي كمي خوابيده است                مدتي   را   با    پرستار ي به  وجدانت برس        روزگاري  كم  فروشي  كرده  گر  تا  به  حال                 بعد  از  قدري   تلافي   كن به   تاوانت برس         اي كه همچون گرگ گشنه هي دريدي اين و ان            مدتي  ادم   بشو   بر  چنگ  و دندانت برس     باتكبر فخر كردي و پري در هوا                                   اندكي  افتاده  شو   چندي  به  دامانت برس        اي اسد  كم  برو  دنبال  فرهنگ  غروب                       بعد از اين بر مشرق  و  فرهنگ  ايرانت برس   

حرف دل بعضی ها

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند


ستایش کردم ، گفتند خرافات است


عاشق شدم ، گفتند دروغ است


گریستم ، گفتند بهانه است


خندیدم ، گفتند دیوانه است


دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

 یک سخنران مشهور سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد.

 
او پرسید چه کسی این بیست دلار را می خواهد؟
 
دست ها بالا رفت.
 
او گفت:من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم اما اول اجازه دهید کاری
 
 انجام دهم.
 
او اسکناس هارا مچاله کرد و پرسید:چه کسی هنوز این هارا می خواهد؟
 
بازهم دست ها بالا بودند.
 
او جواب داد:خب،اگر این کار را کنم چه؟
 
او پول هارا روی زمین انداخت و با کفش هایش آنهارا لگد کرد.بعد آنهارا
 برداشت
 
 و گفت:
 
مچاله و کثیف هستند،حالا چه کسی آنها را می خواهد؟
 
بازهم دست ها بالا بودند.
 
سپس گفت:هیچ اهمیتی ندارد که من با پول ها چه کردم.شما هنوز هم آنهارا
 
 می خواستید،چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بیست دلار می ارزید.
 
اوقات زیادی ما در زندگی رها می شویم،مچاله می شویم وبا تصمیم هایی که
 
 می گیریم و حوادثی که به سراغ ما می آیند آلوده می شویم و ما فکر
می کنیم که
بی ارزش شده ایم.اما هیچ اهمیتی ندارد که  چه چیزی اتفاق افتاده یا
 چه چیزی اتفاق خواهد افتاد.
شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهید.کثیف یا تمیز
،
مچاله یا چین دار،شما
 
 هنوز برای کسانی که شمارا دوست دارند بسیار ارزشمند هستید.ارزش ما در
 
 کاری که انجام می دهیم یا کسی که می شناسیم،نمی اید.ارزش ما در این جمله
 
است که:ما که هستیم؟
 

خورشت سبزی دانشگاه

میزان کالری موجود:     ۱۰۰ کالری

میزان کالری مصرفی:     برای جویدن:           ۱۲۰۰ کالری  

                                    برای بلعیدن:           ۱۴۰۰ کالری  

                                    برای هضم کردن:      ۱۰۰۰ کالری  

                                    برای دفع کردن:        ۸۰۰۰ کالری 

(هزینه های دارو و درمان محاسبه نشده است.)

خالص کالری:                   ۱۱۵۰۰-

مواد لازم:

۱- سوسک رنده شده(۲ پیمانه)

۲- نصف گربه آب پز (به ازای هر نفر)(در صورت پیدا نشدن گربه آگهی می زنیم تا پیدا شود!)

۳- ۲ نانوگرم اسپری گوشت برای خوش بو شدن غذا

۴- نمک و پودر رختشویی به اندازه کافی و حتی بیشتر

۵ - کافور اعلا(۵۰ کیسه صد کیلویی)(سفارش از مرده شورخانه)

۶- یک کنسرو لوبیا

۷- شیلنگ آب ۱۲ متر

۸- دستگاه چمن زنی

طرز تهیه:

موارد ۱تا ۵ را خوب مخلوط کرده و می گذاریم خوب تفت داده شود و آب گربه کاملا بخارپز گردد. سپس چمن ها را با شلنگ آب می شوییم تا کمی سرخ شده و با خلال پیاز که از خیلی وقت قبل مانده و بوی گندش همه جا را فرا گرفته خوب مخلوط می کنیم. حالا قورمه سبزی زیاد آمده از ترم پیش را می گذاریم تو یخچال تا خوب جوش بخورد! و سپس موهای زائد آشپزان را اضافه می کنیم و نمک و فلفل را خلال کرده و آرام حرارت می دهیم. شیلنگ آب را قطع می کنیم. غذا حاضر است بفرمایید میل کنید.

یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت.
وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره
کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..
و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته
کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.
خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد.
کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت
" از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم"
و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟
ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته یا اطمینان خاطر با فقط 15.86 دلار پارک کنم

                                   ازدواج خوب است يا نه؟؟


دختر خانم ها

قبل از ازدواج

بعد از ازدواج

نتيجه گيري اخلاقي

ايستادن در صف سينما و استخر

ايستادن در صف شير وگوشت

آموزش ايستادگي

تعطيلات رفتن به ديزن و  اسكي

تعطيلات شست وشوي خانه ولباس

پر شدن اوقات فراغت

نوشتن كتاب شعر و رمان

نوشتن داستان پرنده در قفس

شهرت باد آورده

صحبت تلفني بي محاسبه زمان

اتهام به پر حرفي حتي براي 10 دقيقه

حفظ عضلات صورت

رفتن به سفرهاي هفتگي

درحسرت رفتن به پارك سر كوچه

امنيت كامل

 

پسرها

قبل از ازدواج

بعد از ازدواج

نتيجه گيري اخلاقي

خوابيدن تا لنگ ظهر

بيدار شدن زودتر از خورشيد

سحر خيز شدن

رفتن به سفر بي اجازه

رفتن به حياط با اجازه

معتبر شدن

خوردن بهترين غذاها بي منت

خوردن غذا هاي سوخته با منت

تقويت معده

استراحت مطلق بي جر بحث

كار كردن در شرايط سخت

ورزيده شدن

ديدوبازديد از اماكن تفريحي

سر زدن به فاميل خانوم

صله رحم

.... آموزش گيتار و سنتور و

آموزش بچه داري و شستن ظرف

همدردي با مرد ها

گرفتن پول تو جيبي از پاپا

دادن كل حقوق به خانوم

مستقل شدن

 


پس خوب به عواقب تصمیمتان بیندیشید!


WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN…………………


BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?”

SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”


DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”.


BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID”


“STUPID RAIN”

ترجمه:
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت
باران احمق
این است معنی مادر




THAT’S MOM!!!

مقایسه شب امتحان آقایون با خانوما امیدوارم این مطلب بد آموزی نداشته باشه وباعث مسخره دیگران نشود. دمتون گرم بچه های باجنبه!!!!! شب – خوابـگاه دخــتـران – سکـانس اول: شبنم:( با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد) شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟! لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد) شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟ لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! (بر شـدت گریه افزوده می شــود) شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟ لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور...)دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!! شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه. لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟! )در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد!دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود( شبنم: چی شـده فرشــتـه؟! فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت! شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته. فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر. )و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.( شـب – خوابــگاه پســران – سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود) میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم. مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه. میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد. مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟! میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!! آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری... مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست! (در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد) میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی! رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!! مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه پرسپولیسی ابکشه!!! و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند

جزوه

جزوه ... ای كه بردی جزوه ام را اشتباهی، پس بده / جز فراموشی ندارم من گناهی،‌پس بده روسیه گردم بدون جزوه من در امتحان / گر برای من خواهی روسیاهی،‌پس بده روز و شب چشمم براه جزوه می‌باشد، بیا / گر تو هم داری چو من چشمی براهی، پس بده صد كلاه بوقی به سر دارم ز فرط تنبلی / تا نرفته بر سرم دیگر كلاهی، پس بده گیر ما دیگر نیاید جزوه، پس این جزوه را / مستقیماً گر نمیخواهی، براهی پس بده جان تو مشروط می‌گردم،‌بجان مادرت / لازمش داری نگهدار، ‌ار نخواهی پس بده جزوه از من می‌بری؟ من مركز نشرم مگر؟ / ای به قربانت شود جانم الهی، پس بده گر توهم مانند من بی‌جزوه‌ای،‌باشد،‌بیا / مال تو این جزوه اما گاهگاهی ، پس بده چند ماهی مال تو،‌اما دو روزی نزد من / من نمیگویم كه آنرا چند ماهی پس بده از دعای هر شب و آه سحر اندیشه كن!! / تا نرفته بر فلك از سینه آهی، پس بده من نمیدانم چرا این جزوه را كش رفته‌‌ای / لعنت و دشنام و نفرین گرنخواهی پس بده