مهما نوازي
تن رها كن مدتي را هم به اين جانت برس هي نكن دوري زروي خود به هجرانت برس تا به كي بر مال دنيا چون كنه چسپيده اي ول بكن اين لا مروت را به ايمانت برس كم عوض كن با مدل هاي فرنگي رخت تن جاي اين قرتي گري ها بر روح عريانت برس جسم تومي پوسدو روحت وليكن زنده است اين كه مي پوسد ولش كن بر سر انت برس يك دو روزي روح تو مهمان جسم وهيكل است اين دو روز عمر فاني را به مهمانت برس گر كه وجدانت ز بيمار ي كمي خوابيده است مدتي را با پرستار ي به وجدانت برس روزگاري كم فروشي كرده گر تا به حال بعد از قدري تلافي كن به تاوانت برس اي كه همچون گرگ گشنه هي دريدي اين و ان مدتي ادم بشو بر چنگ و دندانت برس باتكبر فخر كردي و پري در هوا اندكي افتاده شو چندي به دامانت برس اي اسد كم برو دنبال فرهنگ غروب بعد از اين بر مشرق و فرهنگ ايرانت برس