ماشینی باید ساخت
|
ماشینی باید ساخت بایدانداخت براه دور خواهم شد ازاین خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در مرکز علم مدعیان را بیدار کند دانشگاه از سرویس تهی و دل از آرزوی صندلی همچنان خواهم راند نه به دانشگاه دل خواهم بست نه به درس استادانی که سر از علم بدر میآرند و در آن سازش اجباری دانشجویان مینشانند غمی برسر این غم هاشان همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند دور باید شد دور پسر دانشگاه هیچ رویا نداشت دختر دانشگاه سرشار از رویا بود هیچ دانشجویی جزوه را تکرار نکرد استادی حتی کتابی نگشود دور باید شد دور سرویس بوقش رازد نوبت حمله رسید همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند پشت جهرم دانشگاهی ست که در آن پنجره ها رو به بیابان باز است و سایت جای دانشجوهایی ست که به یک آمدوشد می نگرند دست هر دانشجو بخشی از میله سرویس است دانشجو به یک صندلی چنان مینگرد که به یک تخت به یک خواب لطیف راننده موسیقی جیغ تورا میشنود و صدای بی تفاوتی می آید در باد پشت جهرم دانشگاهی ست که در آن وسعت شهر به اندازه ی بی پولی یک دانشجوست دانشجویان وارث دردو محنت و بی کسی اند پشت جهرم دانشگاهی ست ماشینی باید ساخت.... |